حمد الله مستوفى قزوينى
29
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
210 ز حدّ نجف خلق احرام بست * شدندى بدينسان بدان بوم و رست چو از كار حج باز پرداختند * همه سنّت و فرض آن ساختند سرا بود چندى به پيش حرم * خليفه خريدش ز بيش و ز كم به مسجد درافزود تا شد فراخ * ز مسجد شرف يافت آن چند كاخ به يثرب خليفه از آن شهر رفت * زيارت بكرد و سوى شام تفت 215 زيارت بكرد انبيا را تمام * به ملك عراق آمد آنگه ز شام به كوفه سوى هاشميه كشيد * به قصر الاماره درون آرميد خروج رونديان « 1 » و قتلشان گروهى ز بو سلمى پيش ازين * ز خوبى منصور گفتى چنين كه منصور از خوبرويى خداست « 2 » * و گرنه چنين خوب صورت كراست روندى بُدى نام آن مردمان * كه گفتند بهرش چنين آن زمان 220 خليفه بسى كرده ز ايشان تباه * بسى را درافگنده در بند و چاه هر آنكه بيفتاد در دست او * ز بيمش از او بود پيچيدهرو بگفتند جزوى « 3 » كه بود از خدا * در او پيش از اين ، شد كنون ز او جدا كه او بازگرديد از راه راست * كنون كشتن او رضاى خداست به تزوير بىمرده « 4 » نعشى به راه * ببردند آن قوم در گرمگاه 225 گذشتند بر راه زندان و زود * ببردند ازو قوم خود آنكه بود به قصر الاماره شدند در زمان « 5 » * به جنگ خليفه چو فيل دمان نبُد بس كسى بر در او به پا * همانكس كه بودند پرداخت جا از آن بود منصور را بيم سر * ولى معن زايد شدش چارهگر
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : روندبان : رونديان ، چنان كه از على بن محمّد آوردهاند ، قومى از مردم خراسان بودند ، پيرو عقيدهء ابو مسلم . دعوتگر بنى هاشم كه چنان كه گويند به تناسخ ارواح قائل بودند و پنداشتند كه روح آدم در عثمان بن نهيك است و پروردگارشان كه غذا و آبشان مىدهند ابو جعفر منصور است و هيثم بن معاويه جبرئيل است . » ( ترجمهء تاريخ طبرى ، ج 11 ، 4725 ) ( 2 ) ( ب 218 ) . در اصل : خوبروئى جذاست . ( 3 ) ( ب 222 ) . در اصل : بكفتندى حروى . ( 4 ) ( ب 224 ) . سب : بتروير بى مرده . ( 5 ) ( ب 226 ) . سب : به قصر الاماره شدند آن زمان .